قدم زدن ...
روز اول یادت هست ؟؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم .
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم
سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود !!!
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد !!!
و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود
دو قدم از هم دورتر راه برویم…
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو . . .
+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 2:3 توسط مجید احمدی
|
