این کودکی من است ...

چقدر آرام ، چقدر متین !!

دلتنگ نبودم و هیچ خیالی در ذهنم

جز مادر ، پدر ، خدا نقش نمی زد !

و مبهوت نور فلاش هایی بودم که برقش چشمانم را می زد !

اما حالا که دلتنگم ...

- راستی گفتی دلتنگی چیست ؟

دلتنگی یعنی اینکه با آهنگ شادی که همه می رقصند

بروی یک گوشه بنشینی و آرام آرام گریه کنی ...

دلتنگی یعنی اینکه :

چرا روزهای زندگیم را در بیهودگی ورق زدی و رفتی ؟

تا من اینجا ، در این خانه 

ذره ذره ایّوب شوم !!

دلتنگی یعنی اینکه :

بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت بمونم !!

دلتنگی یعنی من !!

حیف ...

دلم کمی کودکی می خواهد ...

می خواهم برگردم به روزی که پدرم این عکس را از من گرفت !