دانلود کلیپ تصویری بی راهه


 
 سلام دوستان  

چند وقتی هست که سرم خیلی شلوغه وقت نمی کنم آپ کنم .

انشالله با دستی پر خواهم آمد ( هه هه هه جمله ادبی شد ) !!

امروز یه کلیپ آوردم براتون با سه کیفیت متفاوت دانلود کنید حالشو ببرید

یکی از ترانه هامو دکلمه کردم رو موزیک زیبا ،

که مشخصات و اینا روی پوستر و خود کلیپ هست .

 زیاد توضیح نمیدم فقط دانلود کنید که از دستتون نره !!
 
یه ترانه ی عاشقانه ی خوبی از منه یکی از کارای جدیدمه ،

 که تو آلبوم موسیقی به بازار خواهد اومد .

این کلیپو با سه کیفیت گذاشتم براتون ،
 
که از سایت پیکو فایل می تونید راحت دانلود کنید .

مسلما" کلیپ رو با کیفیت بالا دانلود کنید بهتره از همه لحاظ ...

فقط بهم تو نظرات بگید که تونستید دانلود کنید یا نه ؟؟؟

اگه خواستید نظرتون رو هم بهم بگین ، ممنون میشم !

امیدوارم از دیدن این کلیپ لذت ببرید .


 
 
 
برای دانلود روی لینک های زیر کلیک کنید :

 
 
 
 
 

غزل " حس گنه كاری " از مجيد احمدی



اين غزل رو جديد سرودم ،‌ يكی از سروده های جديدمه ،

كه بعد از ثبتش ، داخل وبلاگم گذاشتم اميدوارم كپی‌ نكنيد .

اين غزل رو تقديم می كنم به همه ی جوانان ايرانی

به اميد روزهای خوب ...



" حس گنه كاری‌ "


چنان مستم كه در من نا ندارد حس هشياری ...

شب و روزم شده مستی شبانه روز تكراری !

در آغوشم فقط بختك نماز عشق می خواند

درون خواب بيدارم گمم در خواب و بيداری‌ !!

تمام روزها خالی و شبها مملو از پوچی

چه می شد ساده می مردم ولی هستم به ناچاری !

خيابانها قفس ، پس كوچه ها سلول  و زندان است

و من زندانی‌ ام در اين جهان چار ديواری  !!

خدا هم رانده ما را از سرا و خانه و دينش

كه من توبه نكردم مانده ام در خود گرفتاری !

طواف كعبه ممكن نيست از بس مست و بی‌هوشم

به دور خويش میچرخم در اين دنيا چو پرگاری‌ !

دلم لبخند می خواهد ولی‌ چون سيل با آهم

شود از چشمهايم  اشك های شبنمی جاری  !

چو سيگاری‌ كه می‌ سوزد وجودم گر گرفت از غم

 و خاكستر شدم  اينجا برای زير سيگاری‌ !

حسابم را به دنيا می دهم سير‌ی نمي داند

نوشته از ازل بر برگ تقديرم بدهكاری‌ !!

دلم راضی به مرگ است و جهنم پوز خندی كرد

دگر دوزخ تر از اينجا سراغش را كجا داری ؟؟

مرا بيدار كن قدری تو ای صبحی كه در راهی

سپيده دم رهايم كن از اين حس گنه كاری !!



شاعر : مجيد احمدی









+ پ.ن :


با ما به از اين باش كه با خلق جهانی ...


جایی اگر دیدی مرا بشناس !



بانوی رویاهای من ...

تو را در خیال کشیده ام !!

تو را در عالم سبز رویا نگاشته ام ...

بی قرارم ببینمت ،

روزی ،

جایی ،

لحظه ای ،

تا بگویمت چه بی تحمل منتظرت بودم !

پنهانی ...

اگر چه هرجا باشی به یاد توام و تو هم به یاد منی !!

مواظب خودت باش تا لحظه ی به تو رسیدنم بانوی زیبای من ...


.

.

.


این شعر نو رو هم همین الان بداهه گفتم مال خودت مال چشات :


شاید در این کوچه

شاید در آن کوچه

شاید کمی دور از من و اینجا !

شاید به من نزدیکتر باشی ...

هرجا که هستی روزگارت خوش ،

اما بدان من انتظار دیدنت را می کشم هر روز !

جایی اگر دیدی مرا بشناس ...

من با نگاه تو کمی نا آشنایم !!

بانوی من ،

اسطوری رویایی ذهنم !

دیدارمان باشد برای روز دیداری که نزدیک است ...

من عاشقانه پای احساسات تو هستم !

تو نیز هم تا می توانی پای دنیای دل من باش ...

ما می رسیم آخر به هم جایی !

تنها امید زندگانی ای نگارم ...

جایی اگر دیدی مرا بشناس !





+ پ.ن :

ای بابا ...


آیه ی قرآن ...



این آیه ی قرآن ناجور منو تکون داد ...


لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ

لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ

وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ

لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ


 اگر اين قرآن را بر كوهی نازل می كرديم

قطعا آن را از ترس خدا، فروتن و از هم پاشيده می ديدی

و اين مثل ها را برای مردم می زنيم

تا بیاندیشند .




پ.ن :

کوه که نه احساس داره ، نه عاطفه ، نه دل و سنگه سنگه ...

وای به حال ما ، وای به حال ما !!


ماجرای طنز !! خوش باشين ...


استاد سختگیر فیزیک ، روز امتحان اولین دانشجو را برای پرسش فرا می خواند
و سئوال را مطرح میکند :

شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند

و ناگهان شما گرما زده شده اید ، حالا چکار میکنید؟

دانشجوی بی تجربه فورا ً جواب میدهد

 من پنجره کوپه را پائین میکشم تا باد بوزد

اکنون پروفسور میتواند سئوال اصلی را بدین ترتیب مطرح کند

حال که شما پنجره کوپه را باز کرده اید....

در جریان هوای اطراف قطار اختلال حاصل میشود

و لازم است موارد زیر را محاسبه کنید

محاسبه مقاومت جدید هوا در مقابل قطار؟

تغییر اصطکاک بین چرخها و ریل؟

آیا در اثر باز کردن پنجره، سرعت قطار کم میشود و اگر آری، به چه اندازه؟

حسب المعمول دهان دانشجو باز مانده بود

و قادر به حل این مسئله نبود و سرافکنده جلسه امتحان را ترک کرد

همین بلا سر بیست دانشجوی بعدی هم آمد

که همگی در امتحان شفاهی فیزیک مردود شدند

پروفسور آخرین دانشجو را برای امتحان فرا میخواند

و طبق معمول سئوال اولی را میپرسد

شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند

و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟

این دانشجوی خبره میگوید؛ من کتم را در میارم

پروفسور اضافه میکند که هوا بیش از اینها گرمه

دانشجو میگه خوب ژاکتم را هم در میارم

هوای کوپه مثل حمام زونا داغه

دانشجو میگه اصلا ً لخت مادر زاد میشم

پروفسور گوشزد میکند که دو آفریقائی نکره و نانجیب در کوپه هستند

و منتظرند تا شما لخت شی

دانشجو عصبی می شود و میگوید

میدانید آقای پروفسور ، این دهمین بار است که من

در امتحان شفاهی فیزیک شرکت میکنم

و اگر قطار مملو از آفریقائیهای نا نجيب باشد ،

من آن پنجره لامصب را باز نمیکنم !!!!!!!!!!! :-))


ترانه ی‌ مجيد احمدی " New "




اينم يه ترانه از من اميدوارم از خوندنش لذت ببريد ...


" به همین سادگی "


 من نمی تونم ازت جدا بشم

حس زندگیم بشه یه خاطره

فکرشم نکن که با نبودنت 

عشق و لحظه هامون از یادم بره !!  


نمی دونم تا کجا باید برم ؟؟

به خودم دروغکی بگم خوشم !!

از تو نشنیده بگیرم حرفاتو

پای هر طعنه خودم رو بکشم !!


دیگه بیذارم از حس انتظار

پای این پنجره های غم زده

بی تو موندم روی دست این اتاق

کاش بفهمی خیلی حال من بده ! 


   دارم هر لحظه به اسم انتظار

روی این دیوونه گی خط می کشم

    اگه دنیا رو بگیره از چشات .. 

    من نمی تونم ازت جدا بشم !!!  


 گره کور دلم وا نمیشه ...

بی تو هرچیزو معما می کنم

حالا که نیستی دارم تو این اتاق

   دستای یخ زدمو ها می کنم ...

 

وقت پوسیدن این ثانیه ها 

وقت جون کندن و تکرار غمه 

اون بهشتی که می گفتی این نبود

   خونه ی  بی تو واسم جهنمه !!! 


  تو دل ساده تو رو کن تا بگم

 چه جوری میشه به تنهایی رسید ؟!

 چه جوری میشه غمارو دوره کرد ؟!

    چه جوری میشه تو خنده بغضو دید !!! 


  واسه اینکه کم نیارم آخرش

خودمو شبیه مردم می کنم !!

اما گاهی توی این شهر شلوغ

   خودمو بین همه گم می کنم !! 


  داری انتقام چی رو می گیری ؟!

که دارم رو زندگیم خط میکشم !؟

 چه جوری بگم که باور بکنی ؟

    من نمی تونم ازت جدا بشم !!!   


  گره کور دلم وا نمیشه ...

بی تو هرچیزو معما می کنم

حالا که نیستی دارم تو این اتاق

   دستای یخ زدمو ها می کنم ...


   ترانه سرا : مجید احمدی





+ پ.ن :

كارای‌ جديد زياد دارم خودم نمی ذارم تو وب ...

مجهول بمونند بهتره !

اين ترانه و تمام ترانه و شعرهایی‌ كه تو وبم می‌ ذارم

تك تكشون ثبت شدن .

پس از كپی كردنشون جدا" خود داری كنيد كه من راضی نيستم و حرومه !!

اون دنيا ...



جاذبه و سیب ...



جاذبه ی سیب ، آدم را به زمین زد

و جاذبه ی زمین سیب را

فرقی نمی کند

سقوط سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیراز خداست

به جاذبه ای می اندیشم که پروازم دهد

فقط خدا ...


خدایا ...


داریم جایی زندگی میکنیم که

 هرزگی مد ٬ بی آبرویی کلاس ٬ مستی و دود تفریح٬

 و دزد بودن و لاشخوری و گرگ بودن ، رمز مــــوفقیـــته

 وقتی به اینا فکر میکنم٬  می بینم جهنم همچین جای بدی هم نیست ! خدایا ...

 دنیــایت شهوت سرایی شده برای خودش ، نمیخـــوای فیلتــــرش کنی ؟؟؟


خیلی چیزها ...



خیلی چیزها ...


بی تو اندیشیده ام کمتر به خیلی چیزها

می شوم بی اعتنا دیگر به خیلی چیزها ...

تا چه پیش آید برای من! نمی دانم هنوز

دوری از تو می شود منجر به خیلی چیزها

غیر معمولی ست رفتار من و شک کرده است

- چند روزی می شود - مادر به خیلی چیزها

نامه هایت، عکسهایت، خاطرات کهنه ات

می زنند اینجا به روحم ضربه، خیلی چیزها

هیچ حرفی نیست، دارم کم کم عادت می کنم

من به این افکار زجر آور به خیلی چیزها

می روم هرچند بعد از تو برایم هیچ چیز

بعد من اما تو راحت تر به خیلی چیزها ...


ماه رمضان ...



سلام دوستان من

ببخشید دیر کردم ، انقد درگیرم که حد نداره !

ماه مبارک رمضان هم که اومد و باید همینجوری ثواب کسب کنیم .

به به چه ماهی ! تو رو نمیگم بابا ، ماه رمضان رو میگم ...

راستی نمازه و روزه هاتون قبول باشه انشالله .

منو هم دعا کنید .

براتون آرزوی سلامتی دارم و مخلص همتون هستم .

شاد باشید ، یا حق


ترانه ی مجيد احمدی برای يغما گلرویی



اين ترانه رو تقديم ميكنم به ترانه سرا و هنرمند فوق العاده ی ايران

جناب آقای " يغما گلرویی " عزيز

به پاس تمام زحماتی كه برای ترانه و موسيقی كشيده اند .

برايشان سلامتی و موفقيت را از خداوند خواستارم  .


" تو ای شاعر  "


تو ای شاعر تو ای تا صبح بيدار
تو كه عمرت رو وقف شعر كردی
تو قلب اين شبای سرد و تاريك
به دنبال كدوم فردا می‌گردی !؟

واسه كی‌ داری از چی می نويسی ؟!
تـمـوم آدمــا ســردنـد ايـنـجـا !
ببين گرگا شدن سلطان جنگل
هـمـه نـامـردهـا مـردند اينجا !

كسی كه واسه آزادی بجنگه
بـدون آبـرو مـحـكـوم مـيـشـه
ببين اون كه قفس می سازه واست
تـو ايـنجا آبرو داره هميشه !

همه جا ساكت و خاموشه بس كن
قـشـنـگـی هـای ايـن دنـيـا سـرابن
واسه كی داری از بيداری مـيگی ؟
تـــمـوم آدمــا ايــنـجـا تــو خـوابــن !

همه چشماشونو بستن نبينن
هـمه گوشاشونو محكم گرفتن
يه مشت ترسو شدن ارباب و انگار
تـو رو ايـنـجا دسـت كم گرفتن !

تو می خواستی يه حرف تازه باشی
تــــو قــلــب ايــن كــتــابـای نـخـونـده
ولـی انـــقـــد دنـيـامــون ســيــاهـــه
كه حسی واســه اين حـرفا نمونده !

واسه يك مشت خاك و پول و قدرت
هـمـه ايـنـجا بـه جـون هـم ميافتن
تـرور شـد عـشـق و آدم ها مُـردنـد
بـبـيـن امـا اونــا چـيــزی نـگــفـتـن !

هـمـين مردم اگه سودی نباشه
تو سختی ها تورو تنها می‌ذارن
تـــو از آزادی مـيـگـی امـــا اونـا ...
واسـه ايـن واژه مـعـنایی ندارن !


ترانه سرا : مجيد احمدی

تير 92


تولدمه امروزاااا تولدم مبارك ...






دوستان
، دوستان ، دوستان با شمام ...
سلام دوستان من ، نمی دونم چطور بايد بگم كه غافلگير بشين !

امـــروز 14 تـــيـــر تــولـد مـنـه !


 
خوشحالم ، تا اين لحظه به لطف خدا كنار دوستان خوبی مثل شما نفس می كشم .
اميدوارم 100 سال ديگه شما هم باشيد بنده ی حقير هم باشم
و ياد اين روزها رو كه به عنوان خاطره در ذهنمون می مونه زنده كنيم .



و اينكه بگم :

جشن کوچکی در دم بر پاست ، چون امروز روز تولد من است
کاش روزی برسد كه تولد حضور تو در زندگی ام را جشن بگیرم ،
جشنی با شکوه و بزرگ !
برای همه آرزوی سلامتی دارم ، رفاقت هامون بر قرار ...

هووووووررررررااااااا ...






                             تولد تولد تولدت مبارك ، مبارك

                                    
                                                         مبارك تولدت مبارك

                             - بپر شمعارو فوت كن
          
                                                   كه صد سال زنده باشی  ...




چــــشـــم فوووووووووووووووووووووووووووووووت !!!





ادامه نوشته

شاعر می‌شود ...






شاعر می‌شود ...


غم که می آید در و دیوار شاعر می شود

در توام زندانی و رفتار شاعر می شود !

می نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی

خط کش و نقاله و پرگار ، شاعر می شود !

تا چه حد این حرفها را می توانی حس کنی

حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می شود !

تا زمانی با توام ، انگار شاعر نیستم

از تو تا دورم ، دلم انگار شاعر می شود !

باز می پرسی چطور اینگونه شاعر شد دلت ؟

تو دلت را جای من بگذار ، شاعر می شود !

گرچه می دانم نمی دانی چه دارم می کشم

از تو می گوید دلم هر بار شاعر می شود !



تو همان ستاره ای ...



تو همان ستاره ی در اوج آسمان رویاهایم هستی که من
هر شب تو را می بینم
و تو نیز با حضورت شبم را روشن می کنی
و با درخشندگیت مهتاب را گوشه گیر
تو چی بی اندازه زيبایی و چه بی رحمانه معصوم ...
بدون تو همیشه ویرانم در اين آبادی !
آبی تر از وجود تو پیدا نمی شود
دریا بدون تو معنا نمی شود بدون تو شب فردا نمی شود اما
افسوس که بین ما فاصله ای است نا محدود ...


استاد محمدرضا شجريان ...



استاد محمدرضا شجريان اسطوره ی موسيقی سنتی ايران ...

عاشقتم استاد ديوانه ی آهنگاتم !


كتاب ...



انشالله يكشنبه نسخه ی آزمايشی كتابم با طرح انتشارات فصل پنجم چاپ ميشه .

توكل برخدا .

دوستتون دارم شديد به مدت مديد !




ترانه ی كنارم باش از مجيد احمدی



اينم يكی از ترانه هامه ، بخونيد اميدوارم خوشتون بياد !

فقط نظر فراموش نشه .



.:: كنارم باش ::.

يه حالی دارم اين روزا
واست فهميدنش سخته
مثه دلشوره ای كهنه
كه دائم وقت و بی وقته !

تو رفتی و تو هر لحظه
به تنهایی گرفتارم
نمی دونی كه بعد از تو
چه روزای بدی دارم !

بيا بازم كنارم باش
دلم دور از تو ميميره
يه كاری كن فقط با تو
خدا دستامو می گيره !

بذار حتی شده يك بار
دلم خوش باشه اينجایی
نمی‌دونی كه دور از تو
چه دردی داره تنهایی !

من اون بارون پاييزم
كه مي بارم تو اين غربت
چه بی حسم بدون تو
كم آوردم تو اين مدت !

آخه اين دور از انصافه
كه تنهایی بشه سهمم
چرا دل كندی‌ از دنيام
دليلشو نمی فهمم !

تو حوای دلم بودی
كه عشقت سهم مردم شد
منم اون آدم تنها
كه بين آدما گم شد !

بيا بازم كنارم باش
دلم دور از تو ميميره
يه كاری كن فقط با تو
خدا دستامو می گيره !

بذار حتی شده يك بار
دلم خوش باشه اينجایی
نمی‌دونی كه دور از تو
چه دردی داره تنهایی !

ترانه سرا : مجيد احمدی



+ پ.ن :

 اين ترانه فروخته شده است .


شيطان كدام خری‌ است !؟


اين پست رو به احترام يكی از دوستان كه كامنت گذاشته بود
و فكر كنم به خاطر اين حرفم ناراحت شده بودند
حذف كردم !
اميدوارم منو ببخشن ، من منظوری بدی نداشتم .
می خواستم بگم : بيشتر ما خودمون هم ديگه رو وسوسه می‌كنم
يعنی ما خودمون نقش شيطان رو بازی می كنيم .
همين .
بازم ببخشين كه پستم در خور فكر و شخصيت والای شما نبود .
من حتی دوست ندارم حرفم يك نفر حتی يك نفر رو آزار بده !!
من صميمانه معذرت می خوام .

مجيد احمدی

خاطره ها ...


اكنون فقط به درد خاطره ها می خوری همین !

گناه نكن ...