امشو چیه ؟ عروسیه ! :-)



1

چند وقت پیش مراسم عقد خواهرم بود که خیلی خوش گذشت

شب خیلی خوبی بود ، جای همه تون خالی بود .

برای آبجی خانومم و همسرش آرزوی خوشبختی ، سلامتی و شادی

در تمامی مراحل زندگی دارم .

امیدوارم تو کار و درس و زندگی مشترکشون مثل خودشون بیست باشن .

از خداوند متعال می خوام که همیشه نور حضورش روی زندگیشون بتابه ...

خوشحالم از اینکه دارن دوران شیرین نامزدی رو سپری میکنن :-)

شاد باشید



2

چند روز بعد از عقد خواهرم ،

عروسی دوست صمیمی ام  " آقای مهدی بابایی "

یکی از آهنگسازهای خوب و خوش ذوق کشورمون بود

که رفتیم عروسیش و خیلی خوش گذشت

برای مهدی و همسرش آرزوی سلامتی و خوشبختی دارم .

امیدوارم همون طور که تو کارشون ممتاز هستند

تو زندگی مشترکشون هم ممتاز باشند 

انشالله یک عمر در کنار هم دیگه باشید و با عشق زندگی کنید

و خونه برای شما پر از آرامش و مهربانی باشه  ...

شاد باشید




3

دیشب هم مراسم عقد یکی از صمیمی ترین دوستام ، بهتر بگم : داداشم

" آقای مجتبی محسنی " بود

که 4 سال دوران دبیرستان با هم ، هم کلاسی و هم نیمکتی بودیم

و الان هم با هم ، هم دانشگاهی هستیم .

دیشب شب خیلی خیلی خوبی بود

خیلی خوش گذشت

مجتبی جان انشالله یک عمر به خوبی و خوشی کنار هم زندگی کنید

و به پای هم پیر شید

مطمئنم که شوهر خیلی خوبی برای همسرت میشی

و بیشتر از شوهر ، دوست صمیمی ، تکیه گاه و همدمش و هم اینطور

سایه ی تن خانومت میشی .

امیدوارم تو دوران نامزدی و تو زندگی مشترک واسه هم کم نذارید

از خداوند براتون سلامتی و خوشبختی رو آرزو دارم

این همه در روز منو مهندس صدا میکنی

بذار منم بگم : خوشحالم مهندس ، خوشبخت بشی مهندس ...

شاد باشید




این یه شعر بداهه با وزن نو که الان سرودم :




روزگارت خوش باد
شادم از اینکه تو شادی و دلت خرسند است
و تو می خندی و از عمر نداری گله ای
تو پر از لبخندی ،
پر باران و بهار ...
و منم هر شب و صبح
به ضایفت ، به سر سفره ی لبخند تو و همسر تو مهمانم ...
آرزوهای تو از شوق نگاهت پیداست
از نگاهت پیداست ، آرزوهای قشنگت هر روز
 آرزوهای تو مثل شکل لبخند نجیبت زیباست
مثل گل های بهار
مثل باران شب پاییزی
و تو از معجزه ی عشق پُری
و از احساس شعف لبریزی !
من تو را می بیینم ،
و تو می خندی و از عمر نداری گله ای
شادم از اینکه تو شادی زیبا ...
روزگارت خوش باد !


شاعر : مجید احمدی


 

بارون پاییزی ...



پیشرفت ...


پیشرفت تو ایران یعنی اینکه برگردیم به جایی که 8 سال پیش بودیم !

حس دل نشین ...



دریا ...




ببخشید بهتون سر نمیزنم !

حسی واسه نوشتن ندارم و همین طور انگیزه ای ...


تنهایی ...






ده سال بعد ...



" ده سال بعد "

ده سال بعد از حال این روزام
با کافه های بی تو درگیرم
گفتم جهان بی تو یعنی مرگ
ده سال ِ رفتی و نمی میرم !

ده سال بعد از حال این روزام
تو توی آغوش یکی خوابی
من گفتم و دکتر موافق نیست
تو بهتر از قرصای اعصابی !

ده سال بعد از حال این روزام
من چهل سالم می شه و تنهام
با حوصله ،قرمز،سفید ، آبی
رنگین کمون می سازم از قرصام !

می ترسم از هر چی که جا مونده
از ریمل ِ با گریه ها جاری
از سایه روشن های بعد از ظهر
از شوهری که دوستش داری !

گرم ِ هم آغوشی و لبخندین
توُ بستر ِ بی تابتون تا صبح
تکلیف تنهاییم روشن بود
مثل چراغ ِ خوابتون تا صبح !

ده سال ِ که لب هام و می بندم
با بوسه های تلخ هر جایی
ده سال ِ وقتی شعر می خونم
لبخند ِ روی صندلی هایی !

یه عمر بعد از حال این روزام
یه پیرمردم توی ِ یه کافه
بارون دلم می خواد ،هوا اما
مثل موهای دخترت صافه !


اخبار صدا و سيما ...





همين الان سر شام داشت اخبار شبكه ی‌ دو رو می‌ ديديم ،

بعد اخبار گفت : بحران و بی كاری در اروپا رو به افزايش است ...

بعد زنه رفته يكی‌ از اين  كشورای اروپایی تو يه موسسه ی خيريه ،

گزارش تهيه كرده بعد اين مسئول موسسه ی خيريه مصاحبه كرد گفت :

" من مسئول اين موسسه ی خيريه هستم ،

اين موسسه روزانه به افرادی كه فقير هستند و گرسنه اند طعام می‌ دهد

 ما روزانه 80 نفر مراجعه كننده داريم كه روز به روز بيشتر می شوند !!! "

ببين يعنی مملكتشون ايول الله داره می‌ دونی چرا ؟؟؟

چون يه موسسه زده كه كسی كه فقيره گرسنه است

 ميره اونجا غذا می خوره سير ميشه نميره گدایی كنه !!

يه جا كه كسی كه واقعا" فقيره ميره غذا می خوره ...

كسی كه تمكن مالی داره يا دستش به دهنش می رسه نميره اونجا ،

برگرده بگه : به منم غذا بده بخورم ...

چون شعور داره كه هدف از اين خيريه چيست ؟

حالا تو ايران بگو سر كوچه دارن غذا ميدن ،

8000 نفر تا ته كوچه صف می كشن قابلمه به دست ...

تازه از محله ها و مناطق ديگر هم ميان كه غذا ببرن !!

يارو با ماشين 40 ميليونی مياد جلو نگه ميداره

 از تو ماشين يه قابلمه بر می‌ داره ميگه :

داداش اينم برای‌ ما پر كن سريع كار دارم می خوام برم خدا قبول كنه :-)

به خدا راست ميگما ...

تو عاشورا يا تاسوعا بيا ببين چه خبره !!

ما مغازمون تا ظهر بازه تو اين دو تا روز چون سفارش كيك يزدی می گيريم .

يه سر‌ی مغازمون شلوغ بود بعد دم ظهر يه يارو اومد ،

دستش يه نايلون دست دار بی رنگ بزرگ عين نايلون سطل آشغالی بود

كه توش 8 تا پرس غذا گذاشته بود وايساده تو مغازه ،

 بعد يه يارو ديگه اومد دستش 2 تا پرس غذا بود ...

اون يارو كه 8 تا غذا داشت به اين يارو كه 2 تا غذا داشت برگشته ميگه :

داداش اين غذاها رو از كجا گرفتی ؟؟ كجا غذا ميدن ؟؟ :-)

هاهاهاهاهاها آخه لامصب ببر اون 8 تا غذا رو بخور بعد سير نشدی بيا ...

بابا اگه به گداییه ، مملكت ما داغووووووووونه !!

ثروتمنداشم گدا تشريف دارند ...

برو اينارو فيلم برداری كن از اينا گزارش بگير

 نه از خيريه ای كه روزانه 80 نفر مراجعه كننده داره !!!

اين كلاس و شخصيت اون جامعه رو نشون ميده داداشم ...

واقعا" مضحكه واقعا" مضحكه !!!

آقای‌ صدا و سيما جان تا حالا ضرب المثل زير به گوشت خورده :

" تير آهن ده متری رو لای پاچه ات نمی‌ بينی

بعد به سوزن تگرد تو پای ديگران نچ نچ می كنی  ؟؟؟ "

واقع بين باشيد لطفا" نبايد عين كبك سرمونو كنيم زير برف

 بيايد مشكلاتمونو حل كنيم ،

منطقی‌ ،‌ منطقی ، منطقی  ...  

کلیپ جدید " خدایی که در این نزدیکی است "





سلام دوستان امروز براتون یک کلیپ آوردم که دانلود کنید .

اسم کلیپ هست : " و خدایی که در این نزدیکی است "

خیلی برای درست کردنش زحمت کشید خیلی ...

همه ی کاراشو از جمله دکلمه و تنظیمشو خودم انجام دادم

حتما" دانلود کنید

این کلیپ در دو کیفیت خوب و متوسط هست

که یقینا" اگر با کیفیت خوب دانلود کنید بهتره دیگه نه ؟!

آهان !

راستی این کلیپ یه پیام خیلی قشنگ داره !

هرکی فهمید تو قسمت نظرات بنویسه ...



لینک دانلود کلیپ با کیفیت خوب

لینک دانلود کلیپ با کیفیت متوسط



آدرس لینک کلیپ با کیفیت خوب

http://s2.picofile.com/file/7879772361/khodaii_ke_dar_in_nazdikist_Majid_Ahmadi_40.mp4.html


آدرس لینک کلیپ با کیفیت متوسط

http://s2.picofile.com/file/7879788167/khodaii_ke_dar_in_nazdikist_Majid_Ahmadi_12.mp4.html


دعایت می کنم ...


آقای دکتر روحانی ، رییس جمهور عزیز وطنم ایران ،

تبریک عرض می کنم و از صمیم دل شادم ...

امیدوارم که وعده هایتان را عملی کنید

و بتوانید آن طور که شایسته است به مردم ایران خدمت کنید .

ما از فردا منتظر شنیدن خبرهای خوشی از سمت شما هستیم .



دعایت می‌کنم ، عاشق شوی روزی

بفهمی زندگی ، بی‌عشق نازیباست

دعایت می‌کنم، با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی

به لبخندی، تبسم را به لب‌های عزیزی، هدیه فرمایی

بیابی، کهکشانی را درون آسمان تیره شب‌ها

بخوانی نغمه‌ای با مهر

دعایت می‌کنم ، در آسمان سینه‌ات

خورشید مهری ، رخ بتاباند

دعایت می‌کنم‌، روزی زلال قطره اشکی

بیابد راه چشمت را

سلامی از لبان بسته‌ات ، جاری شود با مهر

دعایت می‌کنم، یک شب تو راه خانه خود، گم کنی

با دل بکوبی، کوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می‌کنم، روزی بفهمی با خدا

تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن

فاصله داری

و هنگامی که ابری‌، آسمان را با زمین ، پیوند خواهد داد

مپوشانی تنت را، از نوازش‌های بارانی

دعایت می‌کنم

روزی بفهمی، گرچه دوری از خدا

اما خدایت با تو نزدیک است

دعایت می‌کنم، روزی دلت بی‌کینه باشد ، بی‌حسد

با عشق

بدانی جای او در سینه‌های پاک ما پیداست

شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا

بخوانی خالق خود را

اذان صبحگاهی، سینه‌ات را پر کند از نور

ببوسی سجده‌گاه خالق خود را

دعایت می‌کنم، روزی خودت را گم کنی

پیدا شوی در او

دو دست خالی‌ات را پر کنی از حاجت و

با او بگویی :

بی‌تو این معنای بودن، سخت بی‌معناست

دعایت می‌کنم روزی

نسیمی ، خوشه اندیشه‌ات را

گرد و خاک غم ، بروباند

کلام گرم محبوبی

تو را عاشق کند بر نور

دعایت می‌کنم وقتی به دریا می‌رسی

با موج‌های آبی دریا، به رقص آیی

و از جنگل، تو درس سبزی و رویش، بیاموزی

بسان قاصدک‌ها، با پیامی، نور امیدی بتابانی

لباس مهربانی بر تن عریان مسکینان، بپوشانی

به کام پرعطش، یک جرعه آبی، بنوشانی

دعایت می‌کنم روزی بفهمی ،

در میان هستی بی‌انتها ، باید تو می‌بودی

بیابی جای خود را، در میان نقشه دنیا

برایت آرزو دارم

که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو

اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را، به یاد آرد

دعایت می‌کنم عاشق شوی روزی

بگیرد آن زبانت

دست و پایت گم شود

رخساره‌ات گلگون شود

آهسته زیر لب بگویی ، آمدم

به هنگام سلام گرم محبوبت

و هنگامی که می‌پرسد ز تو ، نام و نشانت را

ندانی کیستی

معشوق عاشق؟

عاشق معشوق ؟

آری ، بگویی هیچ‌کس

دعایت می‌کنم روزی بفهمی ای مسافر ، رفتنی هستی

ببندی کوله‌ بارت را ....


یا حق

مرداد - 1392



وعده ی ما روز قدس ...



وقتی میگن دولت آمریکا و دولت اسرائیل و این یهودی های صهیونیسم تروریست

می خوان اسلام رو نابود کنند

خنده ام می گیره

یاد بچه ای می افتم که یه چوب کبریت گرفته دستش

میگه : می خوام دنیا رو آتیش بزنم !!

بابا برو پستونک شیرتو بمک ، تو می خوای با خدا در بیافتی ؟!

خنده داره ...

اینا وقتی از مرگ و نابودی ایران و جهان اسلام حرف می زنن

و خودشون برای خودشون کف و سوت می زنن ...

باز یاد بچه ای می افتم که

گلاب به روتون باد معده در می کنه و برای خودش دست می زنه !

اما سر حرفم با تو هستش بچه مسلمون ،

تو که ماه محرم میشه واسه حسین (ع) سینه می زنی و گریه می کنی

چرا ؟؟ چون حسین (ع) حق بود ، چون حسین (ع) مظلوم بود ...

پس تو که انقد به حق و مظلوم حساسی و برات مهمه مظلوم های الان رو دریاب ،

برای مظلوم های دنیای امروز ، فردا قیام کن !


وعده ی ما همگی فردا روز قدس


شعاری که من می نویسم رو مقوا و می برم اینه :


آمریکا و اسرائیل

اگر کشتن مردم بی گناه دنیا ، حقوق بشر شماست !

پس حقوق بشرتون

بخوره تو سرتون !





شعر " راز و نیاز " از مجید احمدی


این شعر رو برای شب قدر سرودم ، جهت راز و نیاز با خدا

تقدیم به بندگان مخلص خدای بزرگ و بلند مرتبه ...



" راز و نیاز "


شب قدر است و حال من عجیب است

دعـایـم دم بـه دم اَمَّـن یُـجـیـب است !

خــــــدایا بـنـده ات از خود مَـران کـه

بــدون تـو در این دنیا غـریب است !


خـــــدایا بنده ای پـست و حقیرم

درون مَـعـصـیَـت عُمری اســیرم

بگو جز تو که را از دل بخوانم ؟؟

که دامــان که را جز تو بگیرم ؟؟


الهی ! مَن تــو را یـاری نکردم

به غیر از معصیت کاری نکردم

تو دین را اَرمغــان دادی به قلبم

ز من بگذر که دین داری نکردم !


دلم مـغرور شـد بر این شعورم

نفهمیدم که عمری از تو دورم

گــرفــتـار بــلا گـشـتــم خـــــدایا

پشیمانم ، پشیمان از غرورم !


الهی ! من فقیر و خوار و پستم !

کــنـار سُـفره ی خوبان نشستم

تــو دستت بر سَـرم بود و ندیدم

نمک خوردم نمکدان را شکستم !


خـــدایـــا ای تــمـام آرزویـــم

ببین مـن بـنـده ای بی آبرویم

نجاتم ده که مـن غـرق گناهم

که دوزخ را ببینم پیش رویم !

 

خدایا گــر بـدم امـا تـو خوبی

یقـیـن دارم که سَـتار العُیوبی

تو گفتی خانه ی من باز گردد

اگر تو بنده وار در را بکوبی !


ببین که آمدم چون بنده ای پست

به سـوی تـو دراز کرده ام دست

مـرا از خود مَـران امشب خـــدایا

که می دانم امید بخششی هـست !


به حَـقِّ آن شـهـید پــاک مـحراب

که قلبم در عزایش گشته بی تاب

بـشوی از مـن گـنـاهـم را الـهـی !

به حق آن جوان مردان بی آب ...


به روی تو به سجده سَر گذارم

اگر چه یک جـهان تقصـیر دارم

یقین دارم تـو رَحمان و رَحیمی

به لطـف تـو هـنـوز اُمـیّـدوارم !


ذلیلم مـن ضعـیـف و بی نوایم

که می دانم جـهنم هست جایم

سِـزاوارم عـَـذابت را خـــدایا

خدایی کن تو بگذر از سزایم !



شاعر : مجید احمدی



مقاله ی " چه کسانی خوشبختند ؟ " از مجید احمدی



سلام و درود و سه رود و چهار رود بر همه ی خانوما و آقایون با کلاس ...

نماز و روزه هاتون قبول باشه انشالله

امروز بیاید با هم دیگه راجع به خوشبختی بحث کنیم ...


پس حتما مقاله ی بنده ی نا چیز رو بخونید که از دستتون نره !

خیلی دوست دارم نظر و عقیده ی شما رو راجع به این موضوع و این مقاله بدونم .

 پس خواهش می کنم به دقت بخونین و تو این بحث شرکت کنید .

پس مثل همیشه بی مقدمه شروع می کنیم :


بسم الله الرحمن الرحیم


موضوع : چه کسانی خوشبختند ؟


 همیشه در برخورد با تناقضات دیگران سعی میکنم که یک جواب منطقی پیدا کنم،

ولی بیشتر وقت ها نمی تونم دیگران رو قانع کنم .

یکیش همین بحث ثروت و خوشبختیه !

همیشه یه وقت هایی سعی کردم که در برابر کسانی که میگن :

" آدمهای پولدار خوشبختن و غمی ندارن "

مثالهای نقض بیارم و بگم که همیشه اینطوری نیست ،

ولی یه جاهایی یه مسائل مالی و مشکلاتی پیش میاد که حرف اول رو پول می زنه

و ذهنم رو بدجوری درگیر میکنه و اون توجیهات دچار تناقض میشن !

درک می کنید که چی میگم ؟

راستش هنوز هم تکلیف خودم رو با جمله ی " ثروت خوشبختی میاره "  نمیدونم !

سعی کنم باورش کنم ؟ براش مثال نقض بیارم بدون اینکه دچار تناقض بشم ؟

تعریفش رو عوض کنم ؟ حقیقت رو ببینم و از جزئی‌ نگری پرهیز کنم ؟

ولی خداییش واقعا چند درصد اون کسانی که پولدارند خوشبختند ...؟

اینو می خواستم بگم که منظور منو بد نفهمید

من هیچ وقت نگفتم و نمیگم و نخواهم گفت : " که بی پولی خوبه "

نه که همچین حرفی زده !؟ کو ؟؟ اونو اول نشانش بده به من ! :-) شمایی ؟؟

والله راستش این همیشه شعار من بوده :

" پول ممکن خوشبختی نیاره ولی بی پولی بدبختی میاره ! "

دقت کن ...

  چه موقعی میشه گفت واقعا خوشبختیم !!؟؟

خوب ببین چند مورد من ذکر می کنم شما توجه کن بهش لطفا" :


اگه امروز که بیدار شدی بیشتر احساس سلامت کردی تا مریضی ،

تو خوشبخت تر از یک میلیون نفری هستی که تا آخر این هفته بیشتر زنده نیستند .  


▪ اگه هیچ وقت خطر جنگ را تجربه نکردی و تنهایی زندان رو حس نکردی ،

در شمار ۵۰۰ میلیون نفر آدم خوشبخت دنیا هستی .


▪ اگه می تونی در یک جلسه ی مذهبی شرکت کنی

بدون اینکه اذیت و آزار ، دستگیری ، شکنجه و وحشت از مرگ داشته باشی

خوشبخت تر از سه میلیون نفر در جهان هستی .


▪ اگر در جیب یا کیف خودت پول داری و می تونی گاهی کمی پول خرج کنی ،

جزو ۸ درصد آدم های پولدار دنیایی .


▪ اگر پدر و مادرت هنوز زنده اند و هنوز با هم زندگی می کنند .

تو واقعا بی نظیری ،

چون سایه ی دو فرشته ی دوست داشتنی بالا سرته که همه جوره هواتو دارند!


▪ اگه سرت رو بالا می گیری و لبخند می زنی و احساس خوبی داری ،

تو خوشبختی ، چون خیلی ها می تونند این کار رو بکنند ، ولی اکثرا نمی کنند .


▪ اگر امروز و دیروز دعا کردی ، واقعا خوشبختی ،

چون اعتقاد داری که خدا صدای ما را می شنوه و به ما جواب میده .


▪ اگر می تونی این مطلب را بخونی و سوادشو داری

خوشبخت تر از کسانی هستی که نمی تونند این مطلب را بخونند ...


درسته ؟؟ یه سری نکات منطقی بود دیگه همون دو دو تا چاهار تای خودمون !

اصولا انسان یه ویژگی بسیار خاصی داره

اونم اینه که سر و کارش با هرچی که باشه خوشبختی رو تو اون می بینه ...

ولی می تونه این طور نباشه ...

یعنی میشه جوری زندگی کرد که هر لحظه احساس خوشبختی کرد !

چقد باید خودمون رو دچار احساس هایی کنیم که جز عذاب هیچی بهمون نمیده ؟

چقد خودمون رو درگیر استرس کنیم ؟

با اینکه می دونیم با دلشوره و نگرانی هیچ چیزی عوض نمیشه ...

چرا عادت کردیم سر چیز های بی خودی مثل تصادف ماشین داد و بیداد راه بندازیم !؟

چرا فکر می کنیم دیگران همیشه دشمن ما هستند ؟؟

انسان همیشه مسئول زندگی خودشه ...

با توجه به آیه ی 38 سوره ی مبارکه ی مدثر که خداوند بسیار زیبا می فرماید :

كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ

 هرکس در گرو اعمال خویش است .

آدما اشتباه میکنن دنبال خوشبختی می گردند ، خوشبختی پیدا کردنی نیست ،

خوشبختی ساختنیه ...

چند تا سوال کنم ازت ببینم جوابت چیه ؟

چرا وقتی که تو خودت توی زندگیت غرقی و کلاهت پس معرکه است

میری با بی شرمی تو زندگی دیگران دخالت می کنی ؟

چرا عادت کردیم برای بدست آوردن همه چیز بجنگیم !!؟؟

جنگ جنگ جنگ ...

اینا همش نتیجه ی اون اندیشه ی خراب ماست که نسبت به دیگران داریم

که زندگی یعنی پول ، خوشبختی یعنی پول ...

طرف به هیچ اوصولی پایبند نباشه ، بد اخلاق و سنگ دل و حسود باشه

ولی پول داشته باشه میشه یه الگو برای جامعه .... 

به قول سهراب سپهری :

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید ...



بیاید همیشه و همیشه به شخصیت دیگران احترام بذاریم !

اینو به خودمون بفهمونیم که اگه یه وقتی داخل اتوبوس نشسته بودیم

  اگه بلند بشیم با مهربونی جامون رو بدیم به یه نفر دیگه که از ما بزرگتره

هیچ اتفاق بدی برای ما نمی افته و هیچ مشکلی پیش نمیاد ...

به خودمون بفهمونیم که اگه راننده ی تاکسی 100 تومان اضافه گرفت

به هیچ چیزی بر نمی خوره !!

و به خاطر چیزای کوچیک شخصیت خودمون و طرف مقابل رو خورد نکنیم

پاک زندگی کنیم حتی تو جامعه ای که آدم پاک کمه ...

خوب زندگی کنیم حتی اگه بدها نذارن !

حرف و عقیده ی پدر و مادر رو به حرف و عقیده ی خودمون ترجیح بدیم

و سعی کنیم تو زندگیمون برنده باشیم نه از لحاظ مادیات بلکه معنویات ...

طوری زندگی کنیم که خودمون خوب باشیم و از خودمون راضی باشیم !

و حتی اگر هم باختیم ، صادقانه ببازیم !

به قول اون ضرب المثل بسیار خوب که میگه :

" راست باز و پاک باز و امیر باش "

و این یعنی خوشبختی !

داستان گیله مرد رو خوندین ؟ گیله مرد می گفت :

" خوشبختی حراج روزانه ی دنیاست ،

اینکه ما قدمی بر نمی داریم و قیمتی پیشنهاد نمی کنیم داستان دیگری است ! "

میگن : تاجری پسرش را برای آموختن « راز خوشبختی » نزد خردمندی فرستاد .

پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت

تا اينكه سرانجام به قصری زيبا بر فراز قله ی كوهی رسيد .

مرد خردمندی كه او در جستجويش بود آنجا زندگی می كرد .

به جاي اينكه با يك مرد مقدس روبه رو شود وارد تالاری شد

كه جنب و جوش بسياری در آن به چشم می خورد ،

فروشندگان وارد و خارج می شدند ، مردم در گوشه‌ ای گفتگو می كردند ،

اركستر كوچكی موسيقی لطيفی می نواخت

و روی يك ميز انواع و اقسام خوراكی های لذيذ چيده شده بود .

خردمند با اين و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر كند تا نوبتش فرا رسد.

خردمند با دقت به سخنان مرد جوان كه دليل ملاقاتش را توضيح می داد گوش كرد

اما به او گفت كه فعلأ وقت ندارد كه « راز خوشبختی » را برايش فاش كند .

پس به او پيشنهاد كرد كه گردشی در قصر بكند و حدود دو ساعت ديگر به نزد او بازگردد .

مرد خردمند اضافه كرد : اما از شما خواهشی دارم .

آنگاه يك قاشق كوچك به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ريخت و گفت :

در تمام مدت گردش اين قاشق را در دست داشته باشيد و كاری كنيد كه روغن آن نريزد.

مرد جوان شروع كرد به بالا و پايين كردن پله‌ها ،

در حاليكه چشم از قاشق بر نمی داشت ، دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت .

مرد خردمند از او پرسيد: « آيا فرش‌های ايرانی اتاق نهارخوری را ديديد ؟

آيا باغی كه استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن كرده است ديديد ؟

آيا اسناد و مدارك ارزشمند مرا كه روی پوست آهو نگاشته شده ديديد ؟ر»

جوان با شرمساری اعتراف كرد كه هيچ چيز نديده ،

تنها فكر او اين بوده كه قطرات روغنی را كه خردمند به او سپرده بود حفظ كند .

خردمند گفت : «خب ، پس برگرد و شگفتی های دنيای من را بشناس .

آدم نمی تواند به كسی اعتماد كند ،

مگر اينكه خانه‌ ای را كه در آن سكونت دارد بشناسد . »

مرد جوان اين‌ بار به گردش در كاخ پرداخت در حالی كه

همچنان قاشق را به دست داشت ،

با دقت و توجه كامل آثار هنری را كه زينت بخش ديوارها و سقف‌ها بود می نگريست .

او باغ‌ها را ديد و كوهستان‌های اطراف را،

ظرافت گل‌ها و دقتی را كه در نصب آثار هنری در جای مطلوب به كار رفته بود

تحسين كرد .

وقتی به نزد خردمند بازگشت همه چيز را با جزئيات برای او توصيف كرد .

خردمند پرسيد : « پس آن دو قطره روغنی را كه به تو سپردم كجاست ؟ »

مرد جوان قاشق را نگاه كرد و متوجه شد كه آنها را ريخته است.

آن وقت مرد خردمند به او گفت :

« راز خوشبختی اين است :

كه همه شگفتی های جهان را بنگری

بدون اينكه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش كنی »

خوب این داستان رو خوندید و متوجه شدید چقد خوشبختی عمیق و ساده است ؟

خوشبختی ساده تر از این حرفاست ،

شما واقعا" خوشبختی ...

خوشبختی همین اندازه است که دنیا رو در کنار خدا حس کنی

و لذت ببری از هرچیزی که داری و قدر این خوشبختی رو بدونی ...



آموخته ام که ، با پول میشود خانه خرید ولی آشیانه نه ،

رختخواب خرید ولی خواب نه ، ساعت خرید ولی زمان نه ،

می توان مقام خرید ولی احترام نه ، می توان کتاب خرید ولی دانش نه ،

دارو خرید ولی سلامتی نه ، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ،

می توان قلب خرید ، ولی عشق را نه ...

آموخته ام که ...

تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید :

تو مرا شاد کردی !

آموخته ام که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است

آموخته ام که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی ، نه گفت !

آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم

حداقل صمیمانه دعا کنم !

آموخته ام که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد ،

همه ی ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم

آموخته ام که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد ،

فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی است برای فهمیدن وی !

آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی ،

شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است !

آموخته ام که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است ،

هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند

آموخته ام که پول شخصیت نمی خرد

آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند

آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید .

پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم

آموخته ام که چشم پوشی از حقایق ، آنها را تغییر نمی دهد

آموخته ام که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان

آموخته ام که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

آموخته ام که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم

آموخته ام که زندگی دشوار است ، اما من از او سخت ترم

آموخته ام که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند ،

بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن ، نگاه را وسعت داد...

آموخته ام که قدردان داشته هایم باشم

چون می دانم الان خیلی ها حسرت داشتنشان را دارند !

و این آموخته ها یعنی خوشبختی ...

زنده باد هر آنکس که پاک و با ایمان زندگی می کند

و خداوند در زندگیش رنگی تازه تر دارد ...

چه آرزویی بهتر از اینکه ای کاش خدا پنجره ی باز اتاقم باشد !



نتیجه گیری :


خوشبختی ساده است ، نباید دنبالش گشت خوشبختی همین لحظه است

به اندازه ی کافی هرکس خوشبخت است

فقط باید برای بیشتر شدنش تلاش کند و از خداوند یاری بگیرد !

یادت نرود که داشته هایت یعنی خوشبختی ...

مواظب خوشبختی ات باش !


نظر تو چیه ؟


یا حق


نوشته ی مجید احمدی / تابستان 1392



بانوی مهتاب شعری از مجيد احمدی



اين شعر جديدمه كه تازه سرودم همين دو روز پيش ....

تقديم می‌ كنم به بانوی خانه ی آينده !

اميدوارم خوشتون مياد .

كپی نكنيد لطفا" يا اگه كپی می‌ كنيد

اسم شاعر فراموش نشه كتابم تو راهه قراردادشو بستيم انشالله مياد






" بانوی مهتاب "

 

سراغ من بيا بانوی مهتاب

به آغوشم بده عريانی ات را

بنايت می كنم صد بار هربار

به دستانم بده ويرانی ات را !

 

دوباره با تب بی‌انتهايت

مرا در بی كران خود بسوزان

دوباره با حجاب دستهايت

نوازش كن مرا بازم بپوشان !

 

تداعی كن برايم عاشقی را

در اين شب های خاموشی گرفته

نگو قلبت مرا از ياد برده

نگو قلبت فراموشی‌ گرفته !

 

سراغ من بيا اين خانه ی سرد

دو قرن ممتد از تو بی نصيب است

دلم بعد از تو هرجایی كه باشد

كنارآشناها هم غريب است !

 

سراغ من بيا اندوه ها را

يكايك سر ببر در پيش رويم

بيا از من جدا كن غصه ها را

روانه شو روانه شو به سويم !

 

بيا تا خود ببينی‌ كه پس از تو

جهنم در جهانم شعله ور شد

ببينی كه چه شبهای عجيبی

به همراه چه كابوسی به سر شد !

 

سراغ من بيا بانوی مهتاب

كه با تو زير و روشم در سكوتم

نمی دانی مگر تنها فقط تو

دعايم بوده ای در هر قنوتم !

 

تو بارانی تو بارانی تو باران

بشوی از من غم بی انتها را

تجلی كن درون ربنايم

كه با عشق تو بشناسم خدا را !

 

تو يك آرامش بی انتهایی

به چشم هركسی‌ زيباترينی

تو احساسی پر از شعر و شعوری

تو لذت های عادت آفرينی !

 

شبم را تازه كن با يك نگاهت

كه دنيای دلم برخيزد از خواب

دوباره از مسير عشق و احساس

سراغ من بيا بانوی‌ مهتاب !


شاعر : مجيد احمدی


چند پست متفاوت به صورت Divx



گفتم : عشق من جوابت بله است یا خیر !؟؟!

گفتی : صبر کن ، خیر است انشالله !

و من هنوز درگیر این ایهام هستم و منتظر ...









شگفتا بر ما ...

که بر سر سفره عقدمان قرآن می گذاریم ولی بر سر سفره زندگیمان خیر ... !!!










اگه دوست داری خانواده تو از دست بدی ، همسرتو ، بچه هاتو از دست بدی

بشینید پای فیلم های شبکه های ماهواره مثل فارسی وان کاری نداره !

نه خدا وکیلی فکر کردی عاشق چشم و ابروته دیگه نه ؟؟

پول خرج کنن برن کمپانی های مختلف فیلم های داغون بگیرن

بعد بیارن دوبله کنن پول دوبلر و استدیو و ... بدن که تو نگاه کنی ؟؟؟

تموم شد رفت ؟؟؟

نخیر دارن پول میدن که مغزت رو بخرن مغز خانواده تو ...

حالا برو بشین پای فیلم هاش تا هم بدبین بشی هم خانواده تو به فنا بفرستی

از ما گفتن بود !



این طرح رو تو مترو بودم و نوشتمش جالب شد :





مرا بوسیدی و رفتی ،

با خودم گفتم حتما" دوستم داری

منتظرت ماندم ولی نیامدی ...

حالا می فهمم که مرا بوسیدی گذاشتی کنار !






خدايا ...

حواسم به همه هست به جز تو ،

پس حق داری حواست به همه باشه جز من...!!








از شيخ ِ بهايی پرسيدند : خيلی سخت مي گذرد ، چه بايد کرد ؟

شيخ گفت : خودت که مي گويی ، سخت میگذرد سخت که نمی ماند !

پس خدا را شکر که می گذرد و نمی ماند ...







خــدایــا شُکــرت ...



خاطره ی مسجد ...


این خاطره برای پارساله :


چند روز پیش زد به سرم برم مسجد

هم نمازو بخونم هم اینکه مدت ها بود نرفته بودم برم ببینم چه خبره ...

رفتیم نمازو خوندیم امام جماعت مسجد بلند شده

بین نماز مغرب و عشا داستان تعریف میکنه ...

به فکر اینم نیست

که آقا شاید کسی کار داره می خواد زود بره ، یا دوست نداره داستان گوش کنه !!

حالا داستانشم خوب و واقعی باشه آدم نمی سوزه ...

میگه : ماه محرم بود همه دسته ها عزاداری میکردن ،

داخل یه مسجد داشتن غذا می پختن !



برای خواندن کل متن به ادامه ی مطلب بروید 




ادامه نوشته

شيرين و فرهاد ...





 غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد

خواندم افسانه ی شيرين و به خوابش كردم ،

زندگی كردن من مردن تدريجی بود ...

هرچه جان كند دلم عمر حسابش كردم !!









+ پ.ن :

دلم گم كرده راهش را ...

و چشمانم نگاهش را ،

شبيه آسمانی كه شبی گم كرده ماهش را  !

دلم تنگ است ...


مقاله ای جذاب از مجيد احمدی ...




یک جمله ی معروف هست که میگه :

عشق کلید خانه ی قلب است

به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود !

بدون هیچ مقدمه ای ،

می خوام امروز یه بحثی رو آغاز کنم که با هم و در کنار هم داشته باشیم ...

این بحث خیلی مفید هست  و در زندگی الان ( برای آقایون و خانومای متاهل )

و برای زندگی آینده ( برای آقایون و خانومای با کلاس مجرد ) موثر هست

پس باید با نگاهی عمیق به اون بپردازیم ...

من راجع به زندگی مشترک و راه و روش های بهتر زیستن و ویژگی های یک زوج

خوشبخت و ... رو در سال های پیش به صورت مقاله تو اینترنت نشر دادم .

همین الان هم به مطالب جالب در وبلاگ "حقیقت میشه این رویا  "

در قسمت راست صفحه سر بزنید متوجه میشید و می تونید بخونید

و از اونا استفاده کنید در زندگیتون ... !



می تونید برای خوندن نظرات در وبلاگ حقیقت میشه این رویا به این آدرس بروید .

چون نظرات مهمه دیگه ...

آدرس نظرات


برای مطالعه به ادامه ی مطلب بروید لطفا"


ادامه نوشته

غزلی از مجید احمدی



سلام دوستان من این غزل رو دیشب سرودم

با ارادت تقدیم می کنم به همه ی عاشقای دل شکسته و تنها

امیدوارم خوشتون بیاد خیلی دوستتون دارم .



« بی تو در این روزها »


رفتی و معنی ندارد حرفهایم بی تو در این روزها

تلخ و غمگین است آهنگ صدایم بی تو در این روزها !

سردم و باران گرفته چشمهایم سخت می بارم هنوز

آه بارانی شده حال و هوایم بی تو در این روزها !

صد دفعه من توبه کردم از تو و آن را شکستم بارها

دیگر از من خسته شد حتی خدایم بی تو در این روزها !

بعد تو در معنی بغض و سکوتم هیچ و پوچم نیستم

من به دنیا بی حس و بی اعتنایم بی تو در این روزها !

ابتدا عشقم تو بودی در نگاهم عالم احساس بود

حال ، من در انزوا در انتهایم بی تو در این روزها !

بی وفا دلتنگم اینجا دستهایم سرد و بی آرامشند

رفتی و میمیرم آخر بی وفایم ، بی تو در این روزها !

من دعا کردم روی از خاطرم اما نشد سودی نداشت

هیچ اثر در من ندارد این دعایم بی تو در این روزها !

بعد تو کاری ندارم ، روزها را می شمارم بیشتر

از تو تنها حسرتی مانده برایم بی تو در این روزها !


شاعر : مجید احمدی 



منتظر هستی پس تلاش کن ...



پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت اینجا را مرتب کنید تا من برگردم

خودش هم رفت پشت پرده از آنجا نگاه میکرد میدید کی چه کار میکند ،

مینوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند

یکی از بچه ها که گیج بود ، حرف پدر یادش رفت .

سرش گرم شد به بازی و یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید

یکی از بچه ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن

و داد و فریاد که من نمیگذارم کسی اینجا را مرتب کند

یکی که خنگ بود، ترسید نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد

که آقا بیا ، بیا ببین این نمیگذارد ، مرتب کنیم

اما آنکه زرنگ بود ، نگاه کرد ، رد تن آقاش را دید از پشت پرده

تند و تند مرتب میکرد همه جا را میدانست آقاش دارد توی کاغذ مینویسد

هی نگاه میکرد سمت پرده و میخندید . دلش هم تنگ نمیشد .

می دانست که آقاش همین جاست ...

توی دلش هم گاهی میگفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر میکنم

آن بچه شرور همه جا را هی میریخت به هم ،

هی میدید این خوشحال است ، ناراحت نمیشود

وقتی همه جا را ریخت به هم ، آن وقت آقا آمد ...

ما که خنگ بودیم ، گریه و زاری کرده بودیم ، چیزی گیرمان نیامد .

او که زرنگ بود و خندیده بود ، کلی چیز گیرش آمد

زرنگ باش

خنگ نباش

گیج نباش

شرور که نیستی الحمدلله

گیج و خنگ هم نباش

نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن

خانه را مرتب کن ، تا آقا بیاید ...


اللهم عجل لولیک الفرج





+پ.ن :

با کسب اجازه از محضر شیخ یونس سمیعی