سلام عشق شعری از مجيد احمدی ...
.:: سلام عشق ::.
به روی تو به سجده ام تو ای خدای آسمان
دگر بريده قلب من ، هم از زمين هم زمان !
شكسته دل شكسته پر ، پر از نياز و خواهشم ...
هنوز بار عقده را در اين مسير میكشم !!!
تمام پرسه های من ، رو به دری نمی رسد
بريده ام از اين قفس ، از تو پری نمی رسد !!
خدای آشنای من ، شدم از اين زمانه سير
هوای غربت مرا ، تو آشنا ز من بگير ...
نگاه كن كه من ز تو ، چگونه دور می شوم
در اين تباهی و فنا زنده به گور می شوم ...
از اين غم بی انتها ، از اين سكوت نا به جا
گلايه دارم ای خدا ، گلايه دارم ای خدا !!
گلايه های من از اين زمانه ی پر از جفاست
مرا رها كن از زمين ، از آن كسی كه بي خداست
رها كن از شب سيه كه بی نهايت غم است ...
رها كن از كسی كه در دلش هوای تو كم است !!
دگر بس است از اين همه وفای تو جفای من
دگر بريده از خودم ، چه بیخودم خدای من ...
مرا رها كن از تنم كه حائل تو و من است
بزن مرا شكن مرا كه عاقبت شكستن است !!
تمام هستی ام تویی ، منی مرا ، منی مرا ...
چو ساز دلنواز خود ، تویی كه می زنی مرا !!
بزن مرا به نام خود ، بزن مرا به نام عشق
بزن كه تا رسم به تو ، رسم به آن سلام عشق ...
تو بهترين ترانه ای برای آن صدای خوش
شكنجه كن مرا شبی به دست عشق خود بكش !!
شاعر : مجيد احمدی
