واااااااااااای خاطره ی يكی از دوستان متاهل : 
شب جمعه رفتم خونه ديدم زنم داره نماز ميخونه ،
 وقتی رفت رکوع زدم رو پشتش گفتم :
 امشب شب جمعه است ، خدا به دادت برسه !
 بعد رفتم آشپز خونه ديدم زنم آشپزخونه است تا منو ديد بهم گفت :
ااا سلام اومدی عزيزم ؟ برو ببين اگه مامانم نمازش روخونده بگو شام بيارم !



+پ.ن :

من موندم مامانه چه جوری سر نماز خودشو نگه داشته نخنده !!!
هاهاهاها :-))