خاطره ...
واااااااااااای خاطره ی يكی از دوستان متاهل :
شب جمعه رفتم خونه ديدم زنم داره نماز ميخونه ،
وقتی رفت رکوع زدم رو پشتش گفتم :
امشب شب جمعه است ، خدا به دادت برسه !
بعد رفتم آشپز خونه ديدم زنم آشپزخونه است تا منو ديد بهم گفت :
ااا سلام اومدی عزيزم ؟ برو ببين اگه مامانم نمازش روخونده بگو شام بيارم !
+پ.ن :
من موندم مامانه چه جوری سر نماز خودشو نگه داشته نخنده !!!
هاهاهاها :-))
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 19:10 توسط مجید احمدی
|
