خاطره ی مدرسه !
امروز یه خاطره یادم افتاد
سال دوم راهنمایی بودم ، یه پسره هم کلاسیم بود به اسم " داوود " گنده بکی بود
با هم رفیق صمیمی شدیم !!
خیلی با معرفت بود ، الان هرکاری می کنم پیداش نمی کنم ...
نمی دونم کجاست ؟ ولی هر جا که هست انشالله تنش سالم باشه و موفق .
ما یه معلم علوم تجربی داشتیم به اسم آقای تاجدینی ...
یه روز اومد گفت : بچه ها من میرم پایین کار دارم تو دفتر ،
به مبصر کلاس گفت : بیا وایسا اینجا تا من برم کارمو بکنم بیام !!
شلوغ نکنید ...
رو به من گفت احمدی تو هم بیا بیرون ،
من رفتم بیرون بهم گفت :
تو قایمکی مبصر شو هرکی شلوغ کرد اسمشو بنویس رو کاغذ ،
زنگ خورد بیار بده به من !
منم گفتم : چـــــــــــشــــــــــــــم !!!
بدو بدو رفتم تو کلاس دستامو بردم بالا گفتم :
بچه ها من مبصر مخفیم !!!!!!!!!!!!!!!! :-)
رو به مبصر گفتم : برو گمشو بشین ببینم گلابی !
اینو که گفتم داوود بلند شد اومد
دو سه تا زد تو سر و پای مبصره گفت : برو بشین بینم ،
منم گفتم : بچه ها راحت باشین !!
اون زنگو تا آخرش زدیم رقصیدیم :-)
بچه ها اومدن وسط و سر و صدا و داد و بیداد ،
کلی خندیدیم ، حال کردیم با بچه ها !!
که چهل و پنج دقیقه اینا از زنگ گذشته بود ، ناظم اومد تو کلاس ،
( نگو انقد سر و صدامون بلند بود که اون یکی کلاسی ها که درس داشتن
شاکی شدن رفتن به ناظم گفتن کلاس 202 سر و صدا میکنه ! )
ناظم اومد تو گفت : چه خبره اینجا ؟؟
یکی از بچه ها که رفته بود بالای میزه معلم داشت می رقصید :-)
ناظمو دید رنگش پرید !!
ناظم گفت : هوووووووی یابو علفی مگه عروسی ننته ؟؟؟؟
گمشو پایین یه دونه خوابوند تو کمرش یالله دفتر !!
معلمتون کیه شما ؟؟؟
ما هم گفتیم آقای تاجدینی ،
گفت : مبصر کیه ؟
بچه ها نامردی نکردن گفتن : آقا ، مجید احمدیه !!
منم گفتم : آقا چی کار کنم ساکت نمیشن ؟
که ناظم رفت بلافاصله آقای تاجدینی اومد گفت :
احمدی بیا بیرون ببینم ، رفتم بیرون کلاس
گفت : اسم ها رو نوشتی ؟؟؟
" منم که اسم ننوشته بودم خودم سر دسته بودم ! :-( "
گفتم : آره آقا نوشتیم تو کلاسه !!
گفت برو بردار بیار ...
منم رفتم تو کلاس به داوود گفتم :
داوود بدبخت شدم معلم گفته بود اسم هرکی شلوغ کردو بنویس من ننوشتم !!
چی کار کنم الان اسم میخواد ؟؟؟
معلم زد به در گفت : احمدی بدو ...
داوود گفت : مجید اسم منو بنویس ببر بده !
منم گفتم : نه بابا داوود نمیشه نمره انضباط کم می کنه کتک می زنه ناظم !
گفت : اشکال نداره اسم منو بنویس ببر بده !
منم اسمشو نوشتم بردم دادم
گفت : همین یه دونه ؟
گفتم آره آقا ...
تاجدینی گفت : باشه ، داوود حبیبی بیرون !
کشیدنش بیرون بردنش دفتر ...
زنگ خورد رفتم پایین ، دیدم جای دو تا چک رو صورتشه وایساده تو دفتر
دستاشو کرده زیر بغلش ( انگار با خط کش زده بودنش )
حالم گرفته شد !! :-(
رفتم تو حیاط کم موند بزنم زیر گریه ...
چرا با دیوونه بازی هام اینجوری میکنم !!!؟؟؟؟
ولی زنگ بعد داوود و اون پسره که رفته بود رو میز می رقصید
اومدن کلاس منم گرفتم داوود رو ماچش کردم گفتم :
داوود شرمندتم به خدا ، مخلص مرامتم دمت گرم
گفت : نه بابا ، من خودمم شلوغ کردم دیگه !!!
آره ...
خیلی با مرام بود ، خیلی جاها معرفتشو واسم رو کرده بود ،
ولی نمی دونم کجاست !!؟؟؟
هر جا هستی شاد باشی ...
+ پ.ن :
من رفیق صمیمی زیاد دارم ، خیلی ، ولی داوود یه چیز دیگه بود !!
اين پست رو سال پيش گذاشتم الان تجديد ميثاق كردم :-)
يا شايد يه چيزی تو اين مايه ها ...
