به رخ كشونيسم ...
سخت ترين زندگيه امتحانمو ، ببخشيد امتحان زندگیمو ( حواس نمی ذارن واسه آدم )
امـروز دادم !!!!!!!
انقدر درس خوندم شبيه آرم انتگرال ديفرانسيل شدم كجووووول !!!
تازه چند روز ديگه يكی داريم ...
توكل بر خدای بزرگ ، ببينيم خدا چی می خواد .
و ما هم امروز فرآيند خونه تكونی رو استارت زدیم كه نقاشی كنيم و اينا ...
بيانات مامانم :
یادش بخیر قدیما این آت و آشغالا نبودن که بخارشور نمیدونم چی چی شوره !
قدیما هرچی شورت و زیر پیرن و زیر شلواری کهنه بود نگه میداشتن
تو خونه تکونی میدادن دستمون میگفتن بیا ، این شورت و این دیوارا بشورش !
الان خانوما دیگه با چه پزی با چه بخاری دارن خونه تکونی میکنن !
وای ی ی ی ی هوشنگ بدو برو برام یه جفت دستکش نانو بگیر ،
پوستم داره چیز میشه ! :-)
اينارو همچين با يه غرور خاصی می گفت ...
+ پ.ن :
از اين پست منظوری نداشتم فقط خواستم سوسول بودنمون رو به رخ خودمون بكشم
جاتون خالی دارم اندی گوش میدم :
جات تو آغوش منه / اين معنی دوس داشتنه
رفتی و خاطرات تو / قلبمو آتيش می زنه
اشكام به وقت رفتنت / عذاب تلخه باختنه
ارزششو داشت عشق من / معجزه ی شناختنه
مهم نبوده سوختنم / دور از تو پر پر زدنم
به افتخار عشق تو / ميگم كه بازنده منم !!
من بی تو ...
من بی تو ...
