ترانه ی حس پاییزی مجيد احمدی ...

اينم يه ترانه ی قديمی از من برای پاييز پارسال ...
اميدوارم لذت ببريد !
" حس پاييزی "
همین جا که هستی و من با توام
تو حالی که از حال دنیا کمیم
تو بارون پاییزی و کوچه ها
چه خوبه تو و چتر و من با همیم !!
هنوزم تموم خیالم تویی ...
تو حسی که دارم شریک منی !!
تویی که با دستای عاشق کشت
داری زندگی مو ورق می زنی !!
چی داری تو عمق وجود خودت ؟
که هر لحظه حس تو آرامشه
همین که کنارت قدم می زنم ...
سکوتت ازم ساده حرف می کشه !!!
میگم خاطراتو هنوز یادته ؟؟؟
همون اولین روز دیدارمون
قدم های آهسته تا مرز عشق ...
که هر روز و شب می شد این کارمون !!
همون یک سلام پر از خواهشت
همون فال عشق و روزای قدیم
تو اون کافه ای که تا شب لحظه ها
به چشمای هم ساده زل می زدیم !
چه بی واهمه عاشقت می شدم
همین که می گفتی تو فال منی !
از اون زندگی واسه من کافی بود
همین که بدونم تو مال منی !!
چه آهسته بُـر می زدی حسمو
تو بارون و طعم گس عاشقی
هنوزم می فهمی منو خوب من !
هنوزم تو اون دلبر سابقی !!
تو هستی و شب نقره ای رنگ باز
همین که بازم تو اتاق منی !!
دارم بی ستون می زنم تا دلت
تو شیرین ترین اتفاق منی !
سرت روی شونم سکوتی بلند
کنارت توی فکر آینده ام !
نمی خوام برات جون بدم لحظه ای
چون اینجا برای تو من زنده ام !!!
همین جا که هستی و من با توام
تو حالی که از حال دنیا کمیم
تو بارون پاییزی و کوچه ها
چه خوبه تو و چتر و من با همیم !!
ترانه سرا : مجید احمدی

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 1:36 توسط مجید احمدی
|
