دوست دارمت ...
تو را هرشب برهنه می كنم ...
و سپيدی هوس انگيزت را ليس می زنم ، خيس می شوی !
چه شيرينی وقتی طعم وسوسه بارت زير لبانم حس می شود ...
چه شيرينی وقتی با زبانم بازيت می دهم ،
و آب از دهانم سرازير می شود !
سير میشوم و تمامت می كنم ...
وقتی تو در من جريان می گيری از شيرينی تو شور می گيرم !
شيرين بودی ،
شيرين شيرين شيرين ... آه خدای من ...
من تو را با هيچ شكلات ديگری عوض نمی كنم ،
ای شكلات شيری !!

ميشه بپرسم تو چرا همش فكرای بد بد می كنی ؟؟
اين متنو ديشب وقتی كه داشتم از خوردن يك شكلات شيری لذت می بردم نوشتم ...
چاكرتيم ديگه چه كنيم ؟!! :-)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 3:48 توسط مجید احمدی
|
