ماندگار شو ...
داخل دانشگاه ، تو آلاچيق نشسته بوديم
دختری از رو به روی ما كه می گذشت ،
صدای زنگ گوشی همراهش به صدا در آمد جواب داد :
" ااااااالوووووو ســلاااام عشق من خوبی عزيزم ؟
كجایی ؟ پاهات كجای زمينو داره ناز می كنه عشقم ؟؟
نميگی من حسودم ؟!
ببوسمت كه داری میخندی بميرم ، تو بخند زنده شم ... "
تا همين جاش متوجه شديم چون داشت می رفت و حرف می زد !
حالا قيافه ی ما بعدش ديدنی بود ...
خوب واسه اينكه دلمون خواست يكی هم با ما اينجوری حرف بزنه !!
محمد گفت : میدونم كه همتون رفتين تو كف !
رضا گفت : ببين تو رو خدا مال ما پاچه میگيره ...
منم ساكت بودم و با حسرت به خودم گفتم :
آه ... اون پسره چقدر خوشبخته !
+ پ.ن :
آدميان به لبخندی كه بر لبها می نشانند
و به احساس خوبی كه بر جا می نهند ماندگارند
بياييد ماندگار شويم ...
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 16:6 توسط مجید احمدی
|
