تحفه ...

تقديم به خواهر عزيزم ...
کویرم، در آغوش باد و بهار
به رویای باران و باغم ببر
شبم، سایه پوش خیال و سکوت
به ایوان نور و چراغم ببر !
بهاری شو و دست های مرا
بگیر و برویان از این خاک پیر
سراغم بیا تا چو رودی رها
بریزم در آرامشی دلپذیر
تو را دوست دارم که رویای تو
ستون های این سقف نیلوفری است
تو را دوست دارم که روز تو عید
شب قصه های تو ماه و پری است
تو را دوست دارم که دنیای تو
به آرامی خواب های من است
دلی گرم دارم در این خاک سبز
چراغی که تا زنده ام روشن است
صدا کردی از سایه ها و سکوت
مرا زیر نور چراغی که هست
پریدم به رویای بالی که نیست
دویدم در آغوش باغی که هست
تو را دوست دارم که نام تو را
نوشتند بر سینه ی سنگها
به پیشانی سبزه ها، عیدها
در آرامش باغ آهنگ ها
تو را دوست دارم کویری و باغ
تو را دوست دارم رهایی و شاد
تو را دوست دارم بزرگی و سبز
تو را دوست دارم زياد و زياد ...
