دلت هر موقع تنگ شد خبرم کن ...

خاطرات عجیبند !
گاهی گریه میکنیم برای روزهایی که با هم خندیدیم ...
.:: كنارم باش ::.
يه حالی دارم اين روزا
واست فهميدنش سخته
مثه دلشوره ای كهنه
كه دائم وقت و بی وقته !
تو رفتی و تو هر لحظه
به تنهایی گرفتارم
نمی دونی كه بعد از تو
چه روزای بدی دارم !
بيا بازم كنارم باش
دلم دور از تو ميميره
يه كاری كن فقط با تو
خدا دستامو می گيره !
بذار حتی شده يك بار
دلم خوش باشه اينجایی
نمیدونی كه دور از تو
چه دردی داره تنهایی !
من اون بارون پاييزم
كه مي بارم تو اين غربت
چه بی حسم بدون تو
كم آوردم تو اين مدت !
آخه اين دور از انصافه
كه تنهایی بشه سهمم
چرا دل كندی از دنيام
دليلشو نمی فهمم !
تو حوای دلم بودی
كه عشقت سهم مردم شد
منم اون آدم تنها
كه بين آدما گم شد !
بيا بازم كنارم باش
دلم دور از تو ميميره
يه كاری كن فقط با تو
خدا دستامو می گيره !
بذار حتی شده يك بار
دلم خوش باشه اينجایی
نمیدونی كه دور از تو
چه دردی داره تنهایی !
ترانه سرا : مجيد احمدی

کاش این روزها که تنهایم برایم می نوشتی
قد چند جمله ، چند سطر ...
کاش این روزها که از دنیا بد بیاری نصیبم شده
برایم از خودت ، از حالت ، از دنیایت می نوشتی ،
گفتم بد بیاری ، بد بیاری مال وقت هایی است که بد بی یاری !
بد بی یارم بانو ...
کاش برایم می نوشتی !
دلم عجیب برایت تنگ است
از همان دلتنگی ها که آدم عصر های جمعه دچارش می شود
عصر جمعه ی پاییزی که باران هم ببارد
آخ عجیب دلتنگم ...
همیشه باید یک کسی باشد که برایت بنویسد
ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺳﻪ ﻧﻘﻄﻪﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺟﻤﻠﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﻐﺾﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻟﺮﺯﯾﺪﻥ ﭼﺎﻧﻪﺍﺕ ﺑﻔﻬﻤﺪ
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﺑﻔﻬﻤﺪ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﯼ ، صدای فریاد دلت را بشنود !
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻬﺎﻧﻪﮔﯿﺮ ﺷﺪﯼ ﺑﻔﻬﻤﺪ ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ ،
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ تنهایی ،
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮﯼ ،
بفهمد که دلتنگی ،
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ، ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﯾﺪﻥ ، برای خندیدن ،
برای عاشقانه ها ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ،
ﺁﺭﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ
کسی از جنس خودت ، از جنس عشق !
اصلا" رک بگویم :
دلم لک زده برای تو ، برای یک درد و دل ســاده
برای یک مهربانی ، یک عشق بی ریا ،
که تهش پشیــمانـی نباشد !!!
قد چند جمله ، چند سطر ...
کاش این روزها که از دنیا بد بیاری نصیبم شده
برایم از خودت ، از حالت ، از دنیایت می نوشتی ،
گفتم بد بیاری ، بد بیاری مال وقت هایی است که بد بی یاری !
بد بی یارم بانو ...
کاش برایم می نوشتی !
دلم عجیب برایت تنگ است
از همان دلتنگی ها که آدم عصر های جمعه دچارش می شود
عصر جمعه ی پاییزی که باران هم ببارد
آخ عجیب دلتنگم ...
همیشه باید یک کسی باشد که برایت بنویسد
ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺳﻪ ﻧﻘﻄﻪﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺟﻤﻠﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﻐﺾﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻟﺮﺯﯾﺪﻥ ﭼﺎﻧﻪﺍﺕ ﺑﻔﻬﻤﺪ
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﺑﻔﻬﻤﺪ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﯼ ، صدای فریاد دلت را بشنود !
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻬﺎﻧﻪﮔﯿﺮ ﺷﺪﯼ ﺑﻔﻬﻤﺪ ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ ،
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ تنهایی ،
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮﯼ ،
بفهمد که دلتنگی ،
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ، ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﯾﺪﻥ ، برای خندیدن ،
برای عاشقانه ها ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ،
ﺁﺭﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ
کسی از جنس خودت ، از جنس عشق !
اصلا" رک بگویم :
دلم لک زده برای تو ، برای یک درد و دل ســاده
برای یک مهربانی ، یک عشق بی ریا ،
که تهش پشیــمانـی نباشد !!!
مجید احمدی / شب پاییزی

دلم برای خودم نه برای تو می سوزد ،
تو کسی را از دست دادی ،
که لحظه های بودنت را با تمام دنیا معامله نمی کرد ...
یا حق
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 6:56 توسط مجید احمدی
|
