ای رفته ز دل ...

تو نگات شبیه شیشه
عشق من یه تیکه خورشید
عشق تو دویست و شیشه !
من نگام دربدر تو
تو حواست پیش بنزه
کاش از اول میدونستم
توی چشمای تو لنزه !
تو مال جردنی و من
بچه ی نازی آبادم
آره تو end کلاسی
اما من خیلی جوادم !
زن من نمیشی اما
میری دنبال یه حمال
اما چشم به رات میمونم
همه ی سالو با آبسال !
تو شبای بی ستاره
مثل جنگلای دوری
تو موهات خیلی قشنگه
سرتو با چی میشوری ؟
من خيال میكردم از من
تو خوشت مياد وروجك
ولی گفتی بچه بودم
شده قلبت قفل كودك !
خوب میدونم اگه بازم
مانتوی گلی بپوشی
جلوپات نگه میداره
وانت میوه فروشی !
تو به من گفتی دهاتی
هی تو مسخره م می كردی
هيچ وقت عاشقم نبودی
الكی خرم می كردی !
تو به من گفتی كه چاقی
گوشامم مثل الاغه !
ديدی شوهرت خرت كرد
اون يارو هم خيلی چاقه !
منو باش به خاطر تو
وانت نومو فروختم
با پولش پيرهن اسپورت
مثل چند تا گونی دوختم !
At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند
At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند
The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد ، اینست که میخواهد دقیقاً مثل تو باشد
A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود،
حتی کسانی که ممکن است تو را دوست نداشته باشند
Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می*کند
You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بی*نظیر هستی
Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی*اطلاع هستی
When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می*دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود
When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتی خیال می*کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده*ای
Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می*شوند احساس بهتری خواهی داشت
If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوق العاده ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق العاده هستند
دخترها تو زندگی شون جز شوهر چیزی نمی خوان
ولی به شوهر که رسیدن همه چی می خوان !! ;-)
امروز یه خاطره یادم افتاد
سال دوم راهنمایی بودم ، یه پسره هم کلاسیم بود به اسم " داوود " گنده بکی بود
با هم رفیق صمیمی شدیم !!
خیلی با معرفت بود ، الان هرکاری می کنم پیداش نمی کنم ...
نمی دونم کجاست ؟ ولی هر جا که هست انشالله تنش سالم باشه و موفق .
ما یه معلم علوم تجربی داشتیم به اسم آقای تاجدینی ...
یه روز اومد گفت : بچه ها من میرم پایین کار دارم تو دفتر ،
به مبصر کلاس گفت : بیا وایسا اینجا تا من برم کارمو بکنم بیام !!
شلوغ نکنید ...
رو به من گفت احمدی تو هم بیا بیرون ،
من رفتم بیرون بهم گفت :
تو قایمکی مبصر شو هرکی شلوغ کرد اسمشو بنویس رو کاغذ ،
زنگ خورد بیار بده به من !
منم گفتم : چـــــــــــشــــــــــــــم !!!
بدو بدو رفتم تو کلاس دستامو بردم بالا گفتم :
بچه ها من مبصر مخفیم !!!!!!!!!!!!!!!! :-)
رو به مبصر گفتم : برو گمشو بشین ببینم گلابی !
اینو که گفتم داوود بلند شد اومد
دو سه تا زد تو سر و پای مبصره گفت : برو بشین بینم ،
منم گفتم : بچه ها راحت باشین !!
اون زنگو تا آخرش زدیم رقصیدیم :-)
بچه ها اومدن وسط و سر و صدا و داد و بیداد ،
کلی خندیدیم ، حال کردیم با بچه ها !!
که چهل و پنج دقیقه اینا از زنگ گذشته بود ، ناظم اومد تو کلاس ،
( نگو انقد سر و صدامون بلند بود که اون یکی کلاسی ها که درس داشتن
شاکی شدن رفتن به ناظم گفتن کلاس 202 سر و صدا میکنه ! )
ناظم اومد تو گفت : چه خبره اینجا ؟؟
یکی از بچه ها که رفته بود بالای میزه معلم داشت می رقصید :-)
ناظمو دید رنگش پرید !!
ناظم گفت : هوووووووی یابو علفی مگه عروسی ننته ؟؟؟؟
گمشو پایین یه دونه خوابوند تو کمرش یالله دفتر !!
معلمتون کیه شما ؟؟؟
ما هم گفتیم آقای تاجدینی ،
گفت : مبصر کیه ؟
بچه ها نامردی نکردن گفتن : آقا ، مجید احمدیه !!
منم گفتم : آقا چی کار کنم ساکت نمیشن ؟
که ناظم رفت بلافاصله آقای تاجدینی اومد گفت :
احمدی بیا بیرون ببینم ، رفتم بیرون کلاس
گفت : اسم ها رو نوشتی ؟؟؟
" منم که اسم ننوشته بودم خودم سر دسته بودم ! :-( "
گفتم : آره آقا نوشتیم تو کلاسه !!
گفت برو بردار بیار ...
منم رفتم تو کلاس به داوود گفتم :
داوود بدبخت شدم معلم گفته بود اسم هرکی شلوغ کردو بنویس من ننوشتم !!
چی کار کنم الان اسم میخواد ؟؟؟
معلم زد به در گفت : احمدی بدو ...
داوود گفت : مجید اسم منو بنویس ببر بده !
منم گفتم : نه بابا داوود نمیشه نمره انضباط کم می کنه کتک می زنه ناظم !
گفت : اشکال نداره اسم منو بنویس ببر بده !
منم اسمشو نوشتم بردم دادم
گفت : همین یه دونه ؟
گفتم آره آقا ...
تاجدینی گفت : باشه ، داوود حبیبی بیرون !
کشیدنش بیرون بردنش دفتر ...
زنگ خورد رفتم پایین ، دیدم جای دو تا چک رو صورتشه وایساده تو دفتر
دستاشو کرده زیر بغلش ( انگار با خط کش زده بودنش )
حالم گرفته شد !! :-(
رفتم تو حیاط کم موند بزنم زیر گریه ...
چرا با دیوونه بازی هام اینجوری میکنم !!!؟؟؟؟
ولی زنگ بعد داوود و اون پسره که رفته بود رو میز می رقصید
اومدن کلاس منم گرفتم داوود رو ماچش کردم گفتم :
داوود شرمندتم به خدا ، مخلص مرامتم دمت گرم
گفت : نه بابا ، من خودمم شلوغ کردم دیگه !!!
آره ...
خیلی با مرام بود ، خیلی جاها معرفتشو واسم رو کرده بود ،
ولی نمی دونم کجاست !!؟؟؟
هر جا هستی شاد باشی ...
+ پ.ن :
من رفیق صمیمی زیاد دارم ، خیلی ، ولی داوود یه چیز دیگه بود !!
اين پست رو سال پيش گذاشتم الان تجديد ميثاق كردم :-)
يا شايد يه چيزی تو اين مايه ها ...
![]()
وقتی تو سکوت کردی ...
دل من ریش ریش شد !!!
ریش ریش ، درست مثل موهایت ...
حیف !
من که مثل تو آرایشگری بلد نیستم
که دلم را ببافم ، مش کنم ، فر کنم و دلم را رنگ کنم
تا سیاهیش معلوم نکند !!
تا شود گیسو ،
و شاعرهای خوش ذوق معاصر برایش شعر بگویند و ترانه بسازند ...
راستی دل ریش ریش خیلی زشت است !!
من دوست ندارم دلم زشت باشد ،
آه ...
کاش یا آرایشگری بلد بودم ،
یا تو سکوت نمی کردی رو به روی کسانی که گفتند :
این پسر به درد تو نمی خورد !!!
+ پ.ن :
چند وقته درگیره درسم و حسی نیست برای وب نویسی !!!
مخصوصا" که دارم رو دو تا آلبوم کار می کنم و همزمان درس می خونم ...
ولی الان نوشتم !!
ما برای آپ کردن آمدیم !! :-)

ینی شرارت از سرو روش می باره هاااا !
یه کاری کرده گندش بعدا در میاد ...
باید دل من بسوزد و دل بشود
تا این که مقابل تو قابل بشود
من شعر سروده ام فقط، شرمنده
در وصف تو باید آیه نازل بشود !

پسر : عزیزم امروز میای خونه ما باهم درس بخونیم ؟
دختر: نمیشه ، باید درس بخونم !
+ پ.ن :
نكته شو گرفتی ؟ حالا ولش كن :-)